حتی تصورش را هم نمیکنم که روزی با مادرم صمیمی باشم.مسخره است. اصلا صمیمیت با او چطور خواهد بود؟مثلا مادرم چه شکلی میشود وقتی با من صمیمی است؟!!! بخدا تصورش هم انقدر خنده دار است که می ترسم تصورش کنم.که شاید انقدر بخنداندم که تحمل نکنم و شکمم از هم بدرد.که شاید منفجر شوم.و به شکل بد و فجیعی از این خنده بمیرم.
حتی تصورش هم نمیکنم.
نمایش پستها با برچسب والدین.عقده. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب والدین.عقده. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)
